رستنی ها کم نیست

من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

 

گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم

 

دیدنی ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

 

چیدنی ها کم نیست

من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

 

خواندنی ها کم نیست

من و تو کم خواندیم

من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد

با دهانی بسته واماندیم

 

من و تو کم بودیم

من و تو اما در میدانها اینک اندازه ی ما میخوانیم

ما به اندازه ی ما میبینیم

ما به اندازه ی ما میچینیم

ما به اندازه ی ما میگوییم

ما به اندازه ی ما میروییم

 

من و تو

کم نه که باید شب بیرحم وگل مریم و بیداری شبنم باشیم

 

من و تو 

خم نه و درهم نه و کم هم نه که میباید با هم باشیم

 

من و تو

حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم

 

من و تو 

حق داریم که به اندازه ی ما هم که شده باهم باشیم

 

گفتنی ها کم نیست...

"شهریار قنبری " 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠ توسط عارفه زاهدی موحد