دکتر شریعتی وقتی این عکس  را به عنوان طرح روی جلد 

کتاب حج (نوشته خودش) داد, به همراهش نوشته بود:

((همه اشتباه میچرخند و فلش قرمز که حسین است برای

شهادت ,حج را ترک میکند و تنها اوست که درست میرود))

میدونید برای من خیلی جالب بود که این کتاب به خاطر جلدش

و مفهومی که میرسونه , من را وادار به خوندنش کرد

13سالم که بود , به همراه خانواده حج واجب رفتم

البته تو سن و سالی که قرار داشتم و افکاری که تو ذهنم بود

یکجورایی شوکه شدم!

سفری طولانی( ما با ماشین به عربستان رفتیم ,البته از عمان)

و اعمالی سخت( از نظر درک مفاهیم) بود.

بار دوم هم که حج عمره رفتیم من 15 ساله بودم و از اونجاییکه

نمیتونستن من را تنها بگذارند , علارغم میلم , من را هم به این

سفر مذهبی همراه خود بردند.

بعضی وقتها یک اتفاقی برامون  رخ میده که سالها بعد توی

ذهن ما تعبیر میشه!

 منظور و مفهوم خیلی از اعمالی که من تو اون زمان به عنوان

اعمال حج انجام دادم, حالا و با گذشت سالها تو ذهنم نقش

میبنده.

اونجا آدما غیر از اینکه نباید به همنوعشون کوچکترین آزاری

برسونن , باید مواظب باشند که حتی به حشرات هم آسیب

نزنند !,و این زیباست.

میدونی تو حج از همون ابتدا باید هر آنچه هستی از پست و

مقام و حساب بانکی و نژاد و... بگذاری و حتی نشونی ازش

همراهت نباشه و این خودش بسیار جالبه

و بعد باید مثل قطره ای آب که به تنهایی ناچیزه , به جمعیت

بپیوندی تا رودی خروشان بسازید:

از تیزه های غرور خویش فرود آمدن

و از دل پاکی های سرفراز انزوا به زیر افتادن

با فریادی از وحشت هر سقوط .

غرش ِ آب شاران چه شکوه مند است !

و همچنان در شیب ِ شیار فروتر نشستن

و با هر خر سنگ

به جدالی برخاستن .

چه حماسه یی ست رود ، چه حماسه یی ست !

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ توسط عارفه زاهدی موحد