بچه ها همیشه فکر میکنند که چقدر خوبه که بزرگ بشن!

اونها حتی تو بازیهاشون ادای آدم بزرگها را در میارن.

یادم میاد فکر میکردم پدر و مادر و ..., همه

از اول تو این سن بودن  و بچه گی را تجربه نکردن!

راستش همیشه  باور داشتم  که 18 سالگی یک سن طلاییه

و چقدر عالیه که منم 18 سالم بشه, اما الان میبینم اون سن

هم بدون هیچ کش و قوس خاصی آمد و رفت, الان در آستانه ی

گذر از 23 هستم , اونجایی که همیشه آنقدری دور میدیدمش

که براش حتی خیلی آرزوهای ملموس نداشتم!

 اما میدونید پیر شدن همیشه یکی از ترسهام بوده

ناتوانی, تنهایی, بیکاری,...همه ترسناک هستند و با پیری

خواه نا خواه, کم و بیش بهشون مبتلا میشیم

تا حالا پای صحبت افراد پیر نشستین؟

اونها از جوانیشون مثل یک خواب و رویا صحبت میکنن!

اکثر اوقات پیری آدما و میزان تواناییهاشون بستگی مستقیم

داره به روش زندگیشون و اهدافشون تو زندگی

مادر بزرگی دارم (مادر پدری) که خدارا شکر همیشه

در حال انجام فعالیته : از ورزش گرفته تا کار و ...

این مادر بزرگ من اهدافی داره تو زندگیش که باعث میشه

هنوز تو این سن ,ساعت 4 صبح از خواب بیدار بشه و

ورزش کنه و بعد به سر کلاس بره و در طول روز خیلی کم

وقت بیکاری داشته باشه که حتی به کاری مثل تلفن حرف زدن

بپردازه(کاری که اغلب خانم های ایرانی در طول روز برای

ساعتها بهش میپردازن!) و خوشبختانه ایشون در اون حدی

سالم و سرحال هستند که نیازی به کمک برای انجام

کارهاشون ندارند و بدلیل داشتن کار(تدریس) تنهایی را

خیلی کم ممکنه که حس کنند(البته پدر بزرگم هم کنارشون

هستن و ...)

در عین حال مادر بزرگی(مادر مادرم) دارم که ایشون الان

چند سالی هست که بدلیل درد زیاد دست و پا, از انجام

خیلی از کارها ناتوان شدن و به همین دلیل هم, کمتر از خونه

بیرون میان و تنهایی زیادی را حس میکنند(با داشتن 2 پسر و

3 دختر و 13 نوه!. فکر کنید مادر پدرهای ما که اکثرا 2 یا 3 تا

بچه دارن, چقدر حس تنهایی خواهند داشت! و ما که...)

راستش این یکی مادر بزرگ من همیشه تو زندگی خودش را

نادیده گرفته و آنقدر تو انجام کارهاش وسواس به خرج داده که

تواناییش را به مقدار زیاد از دست داده

ایشون حتی به کاری که من یا دخترهاش براش انجام میدیم با

شک نگاه میکنه!( برای همین کار کارگر را هم قبول نداره!)

چند وقت پیش که برای ناراحتیهای ریه ایشون به دکتر رفته

بودیم, دکتر گفت که مادر بزرگ من برای استفاده زیاد از مواد

شوینده مثل وایتکس ,مقدار زیادی از توانایی تنفسیش را از

دست داده!

یه روزهایی در هفته به مادر بزرگم, کسی که اینقدر من را

دوست داره و از بچگی بهم محبت کرده, سر میزنم و...

کار من واقعا ناچیزه و باز هم عذاب وجدان دارم

 ولی آیا من تو اون سن کسی را خواهم

داشت که حتی  به فکرم باشه؟!نگران

 انسان تا کنون که نتونسته جلوی فرایند پیری را بگیره

پس بیا من و تو برنامه ریزی داشته باشیم برای اون روزهامون

که حتی اگر کسی نبود که کمکمون کنه, توانایی داشته باشیم

تا از پس مسائل خودمون بر بیایم و پیری هم بجای دوره ای

ترسناک از زندگیمون,بخشی باشه که با داشتن آرامش و

سلامت نسبی بتونیم سپریش کنیم.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۸ آبان ۱۳۸٩ توسط عارفه زاهدی موحد