١۶ _١۵  ساله که بودم ,کتابهای ایزاک آسیموف را خیلی

دوست داشتم و اکثرشون را همون موقع خوندم. آدم

آهنی های رمانهاش از سه قانون تبعیت میکردن , یکیش این

بود که: تحت هیچ شرایطی به هیچ انسانی صدمه وارد نکنن!

که این قوانین را آدمها وقت ساخت  ,توشون قرار داده بودن.

یادمه تو رمانهای آخری که ازش خوندم ,آدم آهنیها شورش

کرده بودن و از این قوانین پیروی نمیکردن و این کارشون

برای انسانها خطر زیادی ایجاد کرده بود و آدم آهنیها را

تبدیل کرده بود به عامل به هم خوردن نظم سیاره.

من فکر میکنم شبیه این کار را آفریننده ی ما هم کرده و

چیزی به اسم وجدان درون ما قرار داده که قوانین را واضح و

روشن به ما القا میکنه.اما از اونجاییکه آدما حق انتخاب دارن

گاهی اوقات خیلی راحت این قوانین را نادیده میگیرن و نظم

زمین را به هم میزنن و شرایط را به هرج و مرج میکشونن.

درسته که من نمیدونم هدف از آفرینش ما و این دنیا چیه ,

اما نهیلیست نیستم.

به پاکی وجدان اعتقاد دارم و میدونم دروغ نمیگه!

آیینی که قوانینش را وجدان تعیین کنه , انسان بار میاره

و انسان بودن چیز کمی نیست برای بدست آوردن و هدف بودن

شاید من نمیدونم در نهایت انسان بودن ,چی قراره اتفاق بیوفته

و اصلا چرا باید آفریده میشدیم که بخوایم انسان باشیم!

اما این را میدونم که وقتی محکومیم به زندگی ,عاقلانش اینه

که خوب زندگی کنیم. جوریکه هم خودمون لذت ببریم و هم

برای دیگران مفید باشیم.

و فکر کنم این جز با قوانین انسانیت میسر نیست!


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ توسط عارفه زاهدی موحد