
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس / چه سفر ها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها / چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود / رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود / خون دلها خورده ایم
ما برای بوئیدن بوی گل نسترن / چه سفرها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر / چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک / رنج دوران برده ایم
ما برای جاودان ماندن این قسم خاک / خون دلها خورده ایم
سالها پیش به کشور ما تجاوز کردند
سالها پیش بود که جان و امنیت مردم این سرزمین مورد تهدید
قرار گرفت
من که هیچ از اون دوران یادم نمی یاد! اما این واقعه بزرگتر از
اون بوده که ...
فکر میکنم تو این سالهای اخیر نمکدون شکستن مد شده
بچه های شهدا و جانبازها و اونهایی که به جبهه رفتند و
جونشون را برای دفاع از خاک و مردم سرزمینشون به خطر
انداختن ,از ترس طرد شدن! در جمع دوستان, این افتخار بزرگ
را مخفی میکنند! و در عوض اونهایی به پدرانشون افتخار میکنند
که خیلی راحت فقط از جان خودشون و نهایتا خانوادشون دفاع
کردند!
این روزها به محض اینکه بگی پدرم جانباز, فکر میکنند که هرچه
داری از این راه بدست اوردی.قبولی دانشگاه و کار و ...
اما اگر حق و حقوقی هست مال شما!
همه جای دنیا برای معلولین جای پارک ماشین مخصوص و
هزار امکانات دیگه قائل شدند. اما هیچ توجه کردین که تو
کشور ما که اینهمه معلول جنگی وجود داره که به گردن همه ی
ما حق دارند,تقریبا هیچ امکاناتی مخصوص معلولین وجود نداره؟!
پسری 14 ساله که غیرت و شجاعتش اون را به جبهه ی جنگ
کشونده بوده, وقت پایان جنگ 21 ساله بوده! و بجای بازی تو
زمین فوتبال و...تفنگ بدست گرفته و با صحنه هایی دلخراش
مواجه شده که تا پایان عمر اعصاب ضعیفش اجازه نمیده که
از زندگی لذتی واقعی حس کنه
این داستان نیست!
عموی من 14 ساله به جنگ رفته,شیمیایی شده و حتی
بدنبال این نرفته که جانباز محسوب بشه!
دیدن همچین افرادی افتخاره چه برسه به اینکه از افراد خانواده
اونها باشی!
و من افتخار میکنم که در خاندانی زاده شدم که شجاعت و
فداکاری در اونها امریست اثبات شده و پدر و عموی من از
اون افرادی بودند که وطن را پاسداری کردند.