
تو یکسری از مسیرهای زندگی و یکسری انتخابها ,تنهای
تنهایی...
اینقدر مسائل گیج کنندست که حتی کمک و راهنمایی دیگران
نه تنها نمیتونه چندان مفید باشه ,که حتی ممکنه گمراه کننده
باشه!
هیچ کس جز خودت به شرایط احاطه نداره و هیچ کس نمیتونه
به درستی درک کنه مساله رو...
اینجاست که باید اونقدر برای بالا رفتن فهم و شعور خودت
تلاش کرده باشی که راه برات واضح تر باشه و کمی از اون
حالت سرگردانی بیرون بیای.
تو این گرگ و میش ,عقل تو مثل فانوسیه تو دستات که
هرچقدر دانا تر باشی ,این فانوس پر نور تر خواهد بود...

وجدانت مثل دستگاه gps میمونه که با خطا رفتن هشدار میده.
تجربه ی دیگران هم میتونه نقشه ای باشه تو دستات که
حدود مسیر ها رو مشخص میکنه و یا حداقل ستاره هایی
که از روشون بشه جهت هارو پیدا کرد...
صبر و تحملت مثل لباسها و کفشهایی مناسبه که به سادگی
از بین نمیرن و برای رسوندنت به مقصد همراهت خواهند بود.
همه ی اینها ابزار هایی هستند که کمک میکنن برای رسیدنت
به هدف و در نهایت ,ایمانت به خدا , آذوقه ی راهته که تا وقتی
هست, میتونی امیدوار باشی...!