
ادما همه چیز رو با معیار های ذهنی خودشون
میسنجند و این نشون میده هیچ چیز تو این دنیا
قطعی نیست .
یک روزایی بود که نوجوان بودم و افکاری خاص
خودم داشتم و اعتقاد داشتم که: من اینطور
ادمی هستم و هیچگاه نظرم تغییر نخواهد
کرد ,اما مرور زمان بهم ثابت کرد که نه تنها
تک تک سلولهای بدن ما روز به روز تغییر
میکنند, بلکه اعتقاد ما هم میتونه بر اساس
تجربه و ...تغییر کنه!
اون روزها فکر میکردم ازدواج یعنی مسئولیت و
مانعی بر سر راه پیشرفت ادما و اصولا اعتقادی
بهش نداشتم.
هدفم رسیدن به استقلال مالی و روحی در
زندگی بود و ازدواج سدی بود که نمیخواستم
خودم در زندگیم قرار بدم اما الان دارم میبینم که
هرچقدر یک ازدواج نامناسب میتونه زندگی دو
نفر را متلاشی کنه , یک ازدواج خوب و مناسب
میتونه باعث رشد و پیشرفت هر دو طرف بشه
اگر دو نفر که همدیگر را دوست دارند , در مقابل
هم گذشت داشته باشن و درک متقابل و برای
رشد همدیگر تلاش کنن مطمئنا راهی را که هر
کدوم جداگانه باید طی میکردن واسه
رسیدن به هدف , با باهم بودن نصف میشه!
و در حین طی کردن مسیر هم ,نه حس تنهایی
میکنن و نه نا امید میشن.
اما ملاک یک ازدواج مناسب چیه؟!
من فکر میکنم انسانیت مهمترینشه (البته لازم
هست اما کافی نیست), چون این باعث میشه
حتی اگر فرد مشکلی داشته باشه (اخلاقی
و...) با شناخت اون مشکل , بدنبال برطرف
کردنش باشه و در ادامه شخصیت و اخلاق و
نزدیک بودن اهداف و جهانبینی در
زندگی و میزان احساس مسئولیت و پایبندی
و کیفیت و کمیت علاقه بین دو نفر و رضایت
خانواده ها و صبر و گذشت و ادب و شخصیت
خانوادگی... میتونه مهم باشه اما ملاکهایی
مثل : اهل کدام استان بودن , چقدر ثروت
داشتن چقدر زیبا بودن, ... براستی تاثیر
شگرفی نمیتونن داشته باشن!
تصور کنید زیباترین دختر یا پسر را انتخاب کردید
(با این فرض محال که این زیبایی ماندگار
باشه!) فکر میکنید چقدر طول بکشه تا اون
چهره براتون عادی بشه؟! ویا اینکه اگر بعد
این انتخاب ,چهره ای زیباتر ببینید , از انتخابتون
پشیمون نمیشید؟! و یا هیچ به این فکر کردید
که حضور فردی زیبا در زندگیمون به عنوان
همسر, وقتی قراره خالی از هر احساسی
باشه ,ازار دهندست و زیبایی ظاهری بدون
داشتن جذابیت های شخصیتی و رفتاری هیچ
جالب نیست؟!
البته این تنها یک مثال بود و نظر من و نه هیچ
چیز قطعی دیگه!
چند شب پیش داشتیم( همراه خانواده) از
مهمانی به خونه برمیگشتیم , طبق معمول
خیابون نیاوران پر بود از ماشینهایی
که چند دختر و یا چند پسر , بدون داشتن هدف
و تنها به قصد خودنمایی ! و پیدا کردن بهترین
دختر و یا پسر ,مسیر را طی میکنن.
نگاههایی خریدارانه حتی من را که همراه
خانواده بودم بی نصیب! نگذاشت , از قرار
گرفتن تو همچین جمعی که تمام
معیارشون مدل ماشین و صورت فرد بود حالم
بهم خورد ادمایی که افتخارشون تعداد دوست
پسر یا دوست دخترشون بود.
اینها همه اماری را که باشگاه فرمانیه از طلاق
افرادی که تازه مراسم عروسی گرفتن, قابل
باور میکنه .نه؟!
و واقعا اگر از اول میدونیم که میخوایم بعد از
مدتی طلاق بگیریم اینهمه زمان و انرژی و پول و
احساس و موقعیت را چرا صرف میکنیم؟!
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.
دلت را میبویند
روزگارِ غریبیست، نازنین
و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بُنبستِ کجوپیچِ سرما
آتش را به سوختبارِ سرود و شعر
فروزان میدارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگارِ غریبیست، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
روزگارِ غریبیست، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبیست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد!...
