نوجوان که بودم رگه های عقاید فمینیستی در ذهنم شکل

گرفته بود.( نوجوانی را باید کلا دوره ی جو گیری نامید!) 

برای کوچکترین ظلمی که به یک زن میشد ,تمام وجودم

لبریز میشد از خشم از اون مرد ظالم.

خیلی کم میشد  به این فکر کنم که ممکنه این ظلم در جواب

ظلمی باشه که اون زن زمانی به مردش کرده!

الان که بهش فکر میکنم ,میبینم  این عقاید به این خاطر

در من رشد کرده بودن که تو جامعه ارزش و بهایی درست و

متناسب شخصیت یک انسان,برای زن قائل نبودن و این

عقاید افراطی من دقیقا گاردی بود برای مبارزه با این نابرابری.

مثل زمانی که تو توی قایقی نشستی که جریان آب به سمت

پرتگاه آبشاری روانه و تو برای مبارزه با این جریان آب و باقی

موندن تو موقعیت خودت ,مجبوری انرژی زیادی به خرج بدی

که در موقعیت عادی با این انرژی می تونی با سرعت زیادی به

سمت دلخواهت بری!!!!!!!!! 

حالا اما حس میکنم عقایدی که ریشه در مبارزه و یا تشویق

جریانی در جامعه یا اطراف دارن ,نه پایدار هستند و نه منطقی.

تنها عقایدی با ارزشند که ریشه در عقل و دلایل منطقی دارن

و اینها تنها با دلیل و منطق هستند که تغییر پیدا خواهند کرد

نه با جهت جریان افکار  ویا اعمال دیگران!

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩ توسط عارفه زاهدی موحد