شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ...

 خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ...

 خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد!

 

خیانت  تو ذهنم موضوعی بوده برای فکر کردن در حالیکه

نه برای من اتفاق افتاده و نه نزدیکانم, اما تو جامعه زیاد دیدم...

(خیانتی که مورد نظر منه فقط رابطه ی ج ن س ی رو شامل

نمیشه ... )

همیشه برام زننده بوده و فرقی نداشته که فرد خیانت کار زن

بوده یا مرد! تو ذهنم یه آدم ترسو و بی شخصیت و غیر قابل

اعتماد  بوده که شاید بخشیده بشه اما ارزش ادامه دادن

رو نداره...

(اینکه تو دین و فرهنگ ما زن و مرد رو متفاوت میدونن  در

مورد ارتکاب به این کار پست هم واقعا

خودش موضوعی بوده غیر قابل درک که باعث شده کمتر

به حرفهای دیگه ی این دین و فرهنگ , اعتماد کنم!)

هیچ وقت دلم نمیخواد کسی کنارم باشه که فکرش جای دیگه

باشه و یا من پیش کسی باشم که فکرم باهاش نیست!

تو زندگی شخصیم سیستمی خواهم گذاشت که طرف مقابلم

تا وقتی با من باشه که از کنار من بودن خوشحال باشه و

از اینکه بین این همه آدم ,اون رو انتخاب کردم برای دوست

داشتن , راضی باشه و خوشحال باشه که بین این همه

آدم من رو انتخاب کرده برای علاقه مند شدن...

دلم میخواد تو هیچ رودربایستی و هیچ معذوریتی قرار نگیره و

هر روز من رو دوباره انتخاب کنه و هر روز برای داشتنم و

حفظ رابطمون تلاش کنه!

اینجوری اگر روزی خسته بشه ,به جای خیانت کردن و توهین

کردن به شخصیت خودش , شجاعت به خرج داده و ضعف

خودش یا من رو برای ادامه ی زندگی مشترک بیان کرده ( حتی

اگر موضوع ضعف نباشه و تنها اون آدم خسته شده باشه, در

نهایت موجودی تنوع طلب و بی وفا خونده میشه نه بی

شخصیت و رذل! 

چون نظرم اینه که اگر به کسی که به عشقت تکیه کرده بگی

که قابل تکیه کردن نیستی و میخوای تنهاش بگذاری ,خیلی

بهتر از اینه که ناگهان پشتش رو خالی کنی و اون رو به زمین

بزنی!) 

اینجوری دیگه هیچکدوم از دو نفر فکرشون رو مدام درگیر

کارها چیپی مثل  چک کردن و امتحان کردن همدیگه نمیکنن و

همینکه رابطشون هنوز ادامه داره این اعتماد به خودشون و

طرف مقابل رو خواهند داشت  که علاقشون پا برجاست...

فکر میکنم از ابتدای آشنایی دو نفر تا هر وقت که با هم رابطه

دارن و یا  زندگی میکنن  , هر روز و هر لحظه برای

ادامه دادن , رضایت دو طرف مهمه ,اما برای قطع شدن رابطه

عدم رضایت یکی از اون دو نفر کافی میتونه باشه!

(برای همین هم حق طلاق رو حق طبیعی هر یک از دو نفر

میدونم)

هیچ وقت آدمی نخواهم بود که اینجور مواقع درخواست ادامه

دادن رو بکنم , حتی اگر علاقه ی خیلی زیاد ی به طرف

مقابلم داشته باشم و عمر زیادی رو صرف زندگی باهاش

کرده باشم و خیلی هم ناراحت بشم!...

در مورد خودم هم این رو میدونم که پای حرفی که زدم

می ایستم و لازم نیست که زیرش رو امضا کنم, چه برسه پای

مسئولیتی که خودم از روی علاقه پذیرفتم و رسما به همه

اعلامش کردم( مثل ازدواج)

اما اگر روزی با تمام تلاشی که برای داشتن یه زندگی

مشترک خوب کردم و گذشت و صبر و اصلاح خودم در مواردی

که اشتباه عمل کردم ,باز هم ادامه رو سخت دیدم و نتونستم

که زندگی انسانی داشته باشم ,جدا شدن رو راه بهتری

میدونم تا اینکه زمینه ی رو برای لغزش فکری خودم ایجاد کنم!

(هرچند که در تئوری که الان دارم { چون تجربه نداشتم} , فکر

نکنم هیچ وقت حتی به خودم  اجازه بدم که فکر یه

همچین لغزشی رو تو ذهنم راه بدم)

برای همین هم سعی میکنم با دید باز انتخاب کنم و

غیر از منطقی بودن انتخابم , حتما علاقه مند باشم تا بعدا

احتمال پشیمون شدنم کمتر باشه.

چون انتخابی که فقط بر حسب شرایط باشه , بعدا همیشه

شرایط بهتری وجود خواهد داشت که تو رو از انتخابت پشیمون

کنه اما وقتی پایه و اساس انتخابت علاقه باشه , تا وقتی علاقه

داری اون آدم برات تو دنیا منحصر به فرده و قابل مقایسه با

هیچکس دیگه ای نیست...

مثل شازده کوچولو که گلش رو با هیچ گل دیگه ای برابر

نمیدونست و ارزش اون رو به اندازه ی عمری میدونست

که به پاش صرف کرده و اهلیش کرده...


نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠ توسط عارفه زاهدی موحد