حالم خیلی بده
دلم گریه میخواد شدید(من کم گریه میکنم)
شاید هیچ دلیل خاص جدیدی براش ندارم
اما...

دیشب تا نزدیک صبح مثل بعضی از شبها افکار
منفی دست از سرم بر نمیداشت
میدونم خود آزاریه اما دست خودم نیست
گاهی نمیشه جلوی ذهن را گرفت مگر با قرص
های خواب آور...
هر وقت فکر میکنم مریضی مادرم دوباره...
البته من با خدا اتمام حجت کردم!
تهدید کردم که اون موقع خودم را میکشم و
خدا هم حسابی ترسیده! و قول داده که تا من
زنده هستم مادرم سالم باشه.
خدایا خودت به من کمک کن...
نوشته شده در تاريخ جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ توسط عارفه زاهدی موحد