بازی رو برای صدمین بار شروع میکنم
اینبار فرق داره!
دفعه ی پیش ... باعث باختم شد.
اینبار اون اشتباه رو تکرار نکردم اما ...باعث باختم شد!
اینقدر بازی میکنیم و آزمون و خطا تا در نهایت شاید! ببریم
که اگر نبریم سرخورده میشیم!
این رفتار آدما (از جمله خودم) همیشه جالب و قابل بررسی
بوده برام
گاهی زیاد فرجه میدن تا بتونن جبران کنن
یه قسمتش مطمئنا برمیگرده به امیدشون اما یه قسمتی
هم اگر جسارت نباشه فکر میکنم به خاطر حماقتشونه!
یه مثال ساده اش ازدواجه
از زوج های جوون و تازه نفس که میپرسی دلایل اختلاف
و موفق نبودن ازدواجهای نسل پیش و یا حتی همین نسل رو ,
میتونن خیلی موارد رو نام ببرن اما معمولا خودشون رو استثنا
میدونن و اطمینان دارن
که موفق خواهند بود!
اینکه خودشون و عشقشون رو و طرف مقابلشون رو و...
خارق العاده میدونن و اون موارد رو شامل حالشون نمیبینن!
این استثنا قرار دادن بدون پایه و اساسی خاص از نظر من همون
از یه سوراخ چند بار گزیده شدنه که ناشی از یه جورایی خود
بزرگ بینی و فرض کردن خودمون به عنوان یه آدم فهمیده و
با شعور و دیگران رو به صورت...!

اینکه تجربه ی نسل قبل و یا حتی دوستها و آشنایانی تو نسل
خودت و از اون بدتر تجربه های خودت رو پایه ی کارهات نکنی و
بخوای با استثنا قرار دادن خودت و یا شرایطت از صفر شروع کنی,
میشی تکرار آدمهای دیگه و یا حتی تکرار خودت...
و این فکر کنم کسل کننده ترین و ساکن ترین نوع زندگیه که در
نهایت جز پشیمونی چیزی باقی نمیمونه ,چون ارزشمند ترین
سرمایه یعنی وقتت رو از دست دادی...
تازه تو زندگی واقعی گاهی نمیشه مثل بازیهای کامپیوتری
چندین بار از اول شروع کرد!
گاهی نشونه هایی از اشتباهات دیگران رو که تو خودم میبینم
سریع میشینم رفتارم رو آنالیز میکنم و سعی میکنم بیرحمانه
رای بدم چون همین نشانه ها که ناخودآگاه به دنبال نادیده
گرفتنشون هستیم
روزی تصویر واضحی میشن از پازلی که تصویر یک آدم شکست
خورده رو نشون میدن! و اونوقت دیگه نادیده گرفتن دردی رو دوا
نمیکنه...
اینکه آدمها درست مثل اثر انگشت همه با هم فرق دارن درسته
اما در کل یه شباهت های خاصی هم به هم دارن که همینها
باعث یکسری اشتباهات مشترک هم میشه
هیچوقت دوست نداشتم که از آدمها پلی بسازم برای موفقیتم و
اشتباهاتشون باعث خوشحالیم بشه که مسیر های اشتباه رو
رو نقشه م خط زدن! اما این هم که نادیده بگیرم شکستشون و
دلایل شکستشون رو و بخوام از همون راه حرکت کنم فقط به این
دلیل که من با اون فرق دارم! و نه حتی به این دلیل که ابزارهایی
رو دارم ( مثل تجربه, دید واقعا! بازتر,وجود یک مشاور آگاه ...)واقعا
احمقانه ست

اما همیشه هم با اولین نشونه ی تکرار یه اشتباه نمیشه که
راه و یا همراه و شرایط رو عوض کرد.
درسته که وقت تنگه و زمان محدود اما باید به اون روش و یا اون
همراه فرصت واضح شدن تا حدودی رو داد که اگر ندی ممکنه
چیزی رو از دست بدی که همیشه به دنبالش بودی!
مدیریت زمان و تصمیم گیری های ما همیشه میتونه خیلی کمک
کنه به بهتر زندگی کردنمون به همین خاطر هم که شده کاش
به جای آزمون و خطاهای پی در پی و یا سکون و ترس از شروع
و یا ادامه, بیشتر به اطلاعاتی که داریم اجازه پردازش بدیم.
کاش برای نفس کشیدنهامون هم دلیل داشته باشیم و روش
فکر کرده باشیم
کاش همونجور که هر روز باید تولدی دوباره داشته باشیم
خالی از خستگی ها و کینه ها و کدورتهای دیروز ,اما اطلاعات
حاصل از اونها رو چنان حفظ کنیم و پردازش کنیم و درس بگیریم
که هیچ زمان و در هیچ شرایطی اشتباهامون رو تکرار نکنیم