
حسین پناهی میگه:
دیونه کیه ؟
عاقل کیه ؟
جونور کامل کیه ؟
گفتی : بیا زندگی خیلی زیباست ،
دویدم !
چشم فرستادی برام تا ببینم،
که دیدم !
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟
کنار این جوب روون نعناش چیه ؟
این همه راز ،
این همه رمز،
این همه سر و اسرار معماس؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟
نه والله ؟
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟
نه باالله ؟
پریشونت نبودم ؟
من حیرونت نبودم ؟
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه ،
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه ،
گفتی : ببند چشمات وقت رفتنه !
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه !
چشمای من آهن زنجیر شدن !
حلقه ای از حلقه ی زنجیر شدن
عمو زنجیر باف ! زنجیرت رو بنازم !
چشم من انجیرت بنازم !
دیونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه ؟

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩ توسط عارفه زاهدی موحد