هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش
از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری
همه از مردن در سر زمینیست
که مزد گور کن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد
سوختن، ساختن
جستن، یافتن
و آنگاه به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارو یی پی افکندن
اگر مرگ را
از این همه ارزشی
افزون باشد
حاشا ،حاشا
که هرگز از مرگ
هراسیده باشم...
"شاملو"
_
از سفر برگشتم.
حالم خیلی بهتره. دریا اونجا واقعا آرامش بخش بود
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط عارفه زاهدی موحد