
نمیدونم دقیقا حسم چیه!
صدای پرنده ها و نم نم بارون مستم میکنه
تو پوست خودم نمیگنجم و دلم میخواد از صبح
تا شب رو تو تهران خلوت بهاری, تو خیابونا پرسه بزنم.
گاهی هم اینقدر دلم میگیره که حس میکنم اشک تو چشمام
منتظر بهونست!
گاهی از گرما نمیدونم چیکار کنم و گاهی هم اینقدر سردمه که
نشستنم پیش شوفاژ ,تنها باعث انتقال سرمای بدن من به اون
میشه!
اینجوری میشه تاثیر آب و هوا در روحیه ی بنده رو اثبات کرد!
امیدوارم هرجای این دنیا که هستید ,شاد و سلامت باشید...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٠ توسط عارفه زاهدی موحد