گاهی حس میکنم بادبادک افکارم رو به خاطر شرایطی که دارم
آنچنان محدود کردم که تو آسمون ممکن و نا ممکن ذهنم به این
پهناوری, فرصت پرواز و مانوری خوب رو ازش گرفتم!

کم کم دارم تمرین میکنم تا زودتر از پیله بیرون بیام.
این نظریه که 6 روز قرار باشه عمر کنم و نصفش رو در پیله و در
حال خودآرایی باشم, تا به هنگام بیرون اومدن ,قابل ستایش
باشم و زیبا , الان دیگه تقریبا ارزشش رو برام از دست داده و
ترجیح میدم زودتر پروانه ای بشم نه چندان زیبا, که از پروازش
لذت ببره و بجای از دست دادن وقت تو پیله ,برای هرچه زیباتر
شدن ,به بیرون بیام و از زیباییها لذت ببرم.
میخوام کمتر محدودیتها رو بپذیرم و بیشتر به اون چه که
پتانسیل بدست آوردنش رو دارم بپردازم و برای بدست آوردنش
تلاش کنم.
میخوام دیگه اون ماهی تو تنگ نباشم که آب آزاد رو به وضوح
میبینه و از شنا کردن توش میترسه!
یا شایدم ذهن کوچیکش ,تنگ بلورینش رو شکست ناپذیر
میدونه!

شاید حس کنی که این تصمیم رو بارها گفتم و ...
اما باور کن که هر بار هم حرکتی به خودم دادم و از این دیوار
سنگی که سخت میشه تغییرش داد خودم رو بیشتر آزاد کردم

گاهی این حرکت کند ,حتی خودم رو هم از ادامه دادن نا امید
میکنه!
اما از دور که به خودم و حرکت مستمر اما آرومم نگاه میکنم
میبینم که قسمتهای سختی رو گذروندم و ارزش ادامه دادن رو
داره.
با پیدا کردن کار میخوام قدم اول این مرحله رو بر دارم.
نیاز شدید و میلی عجیب دارم به مستقل شدن.
این نیاز رو از خیلی سال پیش حس میکردم , اما فکر میکردم
دوست داشتن و علاقه داشتن مانعی بزرگه برای اینکار
اما حالا میخوام ثابت کنم که: علاقه همراه استقلال
داشتن, میتونه با کیفیتی بسیار مرغوب تر باشه.
میخوام بگم اگر عزیزانم من رو دوست دارن ,باید اونجور که
هستم و میخوام که باشم دوستم داشته باشن و این نوع از
دوست داشتن میتونه تکامل یافته تر باشه و ماندگار تر!
میخوام اون ایمانی رو که میگن بهم دارن, تو عمل نشونم بدن
میخوام اون ادعایی که تو حرف دارم ,تو عمل ثابت کنم.
تو این راه به اعتماد به نفس و صبر و ایمان و تلاش زیاد و...
و آرزوهای خوب شما نیاز دارم.