هیچ تا حالا توجه کردین که دستتون به چه چیزهایی بنده؟!
فکرتون به چه چیزهایی مشغوله؟!
زندگیتون رو وابسته به چه چیزهایی کردین؟!
مقید به چه قوانینی شدین و یا مقید کردنتون!؟
فکر کنم چند وقت یکبار خوبه که از بالا به خودمون نگاهی بندازیم
و یکم کلی تر روشهای زندگیمون و داشته هامون و
وابستگی هامون رو و البته باید ها و نبایدهامون رو و حتی
هدفهامون رو مورد تجدید نظر قرار بدیم.
گاهی اینجوری با دید بازتری خواهیم دید که ارزش هامون چقدر
بی اهمیت هستن و مواردی که در نظر نمیگیریم چقدر ارزشمند...
بعضی اوقات آدمهایی رو میبینم که خیلی ادعای زرنگی میکنن و
حس میکنن تو زندگی همیشه چشماشون باز بوده که هیچ جا !
ضرر نکنن ,اما در واقع سرگرم نکات کوچیک و ضرر های کوچیکی
تو زندگیشون شدن که فراموش کردن چه چیزهای بزرگی رو دارن
از دست میدن...
مثل کسی که در حال بستن سوراخی از یک سد هست و از
به هم پاشیدن منطقه ی وسیعی از سد غافل شده و کسی که
داره قطره قطره آبهای اون سوراخ رو جمع میکنه اما مقدار زیادی
از آب سد داره از جای دیگه هرز میره...

اینجاست که اگر جای این آدم باشی میارزه که لحظه ای سوراخ
سد رو رها کنی و چند قطره از آب رو از دست بدی تا بتونی به
روی بلندی بری و دید بازتری نسبت به شرایط پیدا کنی تا ...
اما معمولا اینرسی زندگی ما آدمها اینقدر زیاده که اکثرا ترجیح
میدیم تا آخر عمر همون روش و روال معمول رو ادامه بدیم ,حتی
وقتی میبینیم که آب از منطقه ی دیگه ای از این سد نشت
کرده و اطرافمون رو گرفته ,به جای پذیرفتن اشتباهامون و
تغییر استراتژی زندگیمون و هشدار به دیگران , منتظر مرگی
تدریجی میشیم!!!
تازه گاهی تمام عمرت رو صرف ترمیم این سوراخ تو سد کردی و
هیچوقت نفهمیدی که شاید اگر جلوی این قطره های آب رو
نگرفته بودی و به جاش توربین آبی نصب میکردی, میتونستی
از انرژی حاصل از اون زندگی لذتبخش تری رو برای خودت و
حتی اطرافیانت بوجود بیاری!
گاهی هم کلا راه رو اشتباه اومدی و تویی که روحی
سرکش داری و بدنی فعال ,خودت رو تطبیق دادی به کاری
که برای تو ساخته نشده و لازمه ش عمری سکون و دقت و
فکر نکردنه در حالی که کسی با شرایط بدنی و روحی که
برای این کار ( حفاظت از سوراخ سد!) مناسب بوده داره
به سختی کار مناسب تورو انجام میده...!
نسل پیش از ما آزارها و اذیتهای زیادی رو متحمل شدن
که خیلی هاش اصلا دلیل خاصی نداشت و فقط عرف بود!
که گاهی وقتی پای حرفهاشون میشینی و دلیل یکسری
خودآزاری هاشون رو میپرسی افکارشون مغشوش میشه و یاد
چالشهایی می افتن که عمری باهاش دست و پا زدن و در نهایت
فقط به خودشون گفتن:
این کار باید انجام بشه, بدون چون و چرا!
و گاهی پا رو فراتر میزارن و بچه های خودشون رو هم ملزم به
رعایت قوانینی میدونن که دلیلی موجه براش پیدا نکردن!
اونوقت ما که نسل بعد از اونها هستیم , بعضی اوقات چنان
نا باورانه به این امور نگاه میکنیم که انگار با افرادی با چند قرن
فاصله ی سنی صحبت میکنیم!
اما باور کنین ما هم امکان داره گرفتار همین ضرر های بزرگ بشیم
تو زندگیمون و سالها بعد با نگاه به گذشته و بیشتر
شدن تجربه و اطلاعاتمون و یا نگاه کردن به خودمون و زندگیمون از
چشم یک آدم آشنا به شرایط ,احساس کنیم که با چه جدیت و
تلاشی به اشتباه کردن اصرار کردیم!!!
کلید خیلی از زنجیر های سنگینی که به پاهامون بسته شده
میتونه با فکر کردن پیدا بشه و شاید مجبور نباشیم که تمام عمر
عذاب بکشیم...
