تا حالا تو زندگیت خودت برای آیندت تصمیم گرفتی؟!

انتخابت درست بوده یا غلط؟

شایدم هنوز نمیدونی!

من اما اعتراف میکنم تو زمانی که انتخاب رشته کردم صلاحیت

تصمیم گیری نداشتم.

17 ساله بودم, از رشته ها بجز عناوینشون اطلاعات چندانی

نداشتم, بدلیل سیستم آموزشی غلط از علایق و زمینه های

مستعد خودم مطلع نبودم, نظر دیگران برام اهمیت زیادی

داشت, جدی نگرفتم و...!

برخی تصمیمها تو زندگی ما آنقدر تاثیر دارن که حال و آینده را

میتونن به کل تغییر بدن که از مهمترینهاش به نظر من میشه به

رشته تحصیلی اشاره کرد که غیر از دوران تحصیل, آینده شغلی

ما را هم تعیین میکنه ( بعد از اون شاید انتخاب همسر

مهمترینه)

وقتی تو این تصمیم گیری های مهم از خودت شناخت کافی

نداشته باشی , نمیدونی تو دنیای پیرامونت دقیقا دنبال چی

میگردی و ملاک و معیارت چیه و  همینجاست که اشتباه

میکنی( البته همیشه هم دلیل انتخاب اشتباه ما نداشتن

شناخت کافی از خودمون نیست و خیلی از عوامل از جمله

نداشتن شناخت کافی از رشته یا فرد یا ...مورد نظر و یا

ترس از رفتن به راهی که واقعا دوست داری و رفتن بدنبال

راهی که توش حامی داشته باشی و ...میتونه باعث انتخاب

اشتباه ما بشه که در نهایت این ما هستیم که تبعاتش را

متحمل میشیم ,پس خودمون هم باید بدنبال برطرف کردن

عوامل این اشتباه ها باشیم)

من معتقدم هر کسی تو زندگیش حق اشتباه کردن را داره, اما

از اونجایی که وقتی اشتباه کنی کلی زمان و انرژی و پول و

روحیه و... از دست میدی این تو هستی که باید زمان انتخاب

بوسیله ی مشورت و مطالعه و فکر کردن و ...سعی کنی

حداقل درصد را برای اشتباه کردن باقی بگذاری.

(البته باید قبول کنیم یه وقتهایی شرایط جای انتخابی

درست باقی نمیگذاره و ما مجبور به انتخابی میشیم که میدونیم

 اشتباهه ,اما بهترین انتخابه!  مثل رای دادن تو انتخاباتی که

شاید بواقع هیچکدوم از کاندیدا ها ملاکها و معیارهای تو را

برای گرفتن رای برای خودشون ندارن اما در نهایت تو

مجبور باشی برای تحقق حتی مقدار ناچیزی از خواسته هات

به اونی رای بدی که از همه بیشتر به آنچه تو ذهنت هست

شباهت داره!) 

حالا تصور کن: تصمیم گرفتیم و انجام دادیم و فهمیدیم

اشتباهه ,چه کنیم؟!

اولین راه به نظرم پذیرفتن اشتباهه

اینکه مطمئن بشیم که اشتباه کردیم خیلی مهمه

بعد از اون البته ریشه یابی این اشتباهه, چون ما اگر ندونیم

چرا شکست خوردیم , امکان تکرار دوباره ی اون اشتباه زیاده

و این یعنی تلف کردن وقتی که میتونی برای جبران اشتباهت

صرف کنی و بجاش دور باطل میزنی!

و در نهایت داشتن انرژی و انگیزه برای بازگشت به جای اول

و گرفتن تصیمی دوباره و شروع...

گفتن این حرفها شاید ساده باشه اما عمل کردن بهشون

خیلی سخته

سخته که بپذیری اشتباه کردی

سخت تره که بفهمی دقیقا چه عواملی باعث این اشتباهت

شدن

و خیلی سخت تر از اون اینه که راه به اشتباه رفته را برگردی

و در نهایت کار هرکسی نیست این شروع دوباره!

شاید حتی مثل من زمانهای زیادی را به از بین رفتن وقتی

فکر کنی که اگر درست تصمیم گرفته بودی الان...

اما واقعا ادامه راهی اشتباه (وقتی آگاهی از این که کارت

اشتباهه) فاجعه ای بیش نیست!

منطق حکم میکنه به روحیت مسلط بشی و شکست را

بپذیری و برای سوگواری و آه و ناله و پیدا کردن مقصر , آیندت را

تباه نکنی!

سخته اما غیر ممکن نیست, فقط باید بخوای که موفق بشی و

اینقدر به زمانبندی که برای رسیدن به این موفقیتها تو ذهنت

داشتی بها ندی , به سرزنش دیگران روحیت را نبازی و

به خودت اجازه بخشیده شدن و فرصتی مجدد را بدی,

بدونی اولین کسی نیستی که اشتباهی تو زندگیت کردی

اما میتونی جزو معدود آدمهایی باشی که توان جبران اون

اشتباه را داشته و در ادامه زندگیش به آنچه که میخواسته

رسیده و یا حداقل تو راه درست قدم برداشته!

فکر کن تو کویری هستی و پیدا کردن آب مشکله

سرابهای زیادی وجود دارن که  وقتی به دنبالشون میری

بعد گذشت مقداری از راه متوجه میشی که فریبی بیش

نیست و اینجاست که اگر نا امید بشی یعنی مرگ را پذیرفتی

و اگر نه میتونی تو تلاش برای یافتن آبی واقعی زندگی کنی

و اصولا اینجاست که میفهمی ادامه دادن به زندگی یعنی :

اگر هم اشتباه کردی ,امید و تلاش و ایمان یادت نره وگرنه...

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ توسط عارفه زاهدی موحد