گاهی مثل روز برات روشنه که چی درسته و چی غلط

گاهی اما نمیتونی به تشخیص خودت اطمینان کنی و یا حتی

نمیتونی ارجحیتی قائل بشی بین دو یا چند گزینه!

و از اونجاییکه همه چیز توی این دنیا نسبی هست ,این گاهی

دوم زیاد تکرار میشه و شک بوجود میاد و لازمه حسابی

تحقیق کنی و ....

از نظر من شک لازمه ی یک منطق و عقل سالمه و کسی که

هرچیزی را به عنوان بهترین بهش ارائه کنن, بدون چون و چرا

بپذیره, آدمی جو گیر بیش نیست (این شامل همه چیز مثل

روش زندگی ,سنت, دین , ...میشه البته) و در نهایت کارش

بدون دلیل و بی ارزش خواهد بود و محکمترین دفاع این آدم

این خواهد بود که عده ی زیادی گفتن این بهترینه!

خیلی تعجب میکنم از جماعتی که هیچ جای اشتباهی را برای

 خودشون در نظر نمیگیرن و فکر میکنن همیشه میدونن دارن

چیکار میکنن و صحبتهای دیگران و نظرشون حتی ارزش گوش

دادن هم نداره!(متاسفانه کم نیستند این آدما اطرافمون)

اینها همیشه توجیهاتی دارن برای مقابله با نظر مخالفشون

و برای اینکه به شک وادار نشن همیشه همین توجیهات را برای

خودشون تکرار میکنن ,درحالیکه اگر یقین داشتند به درستی

کار یا عقیدشون هیچوقت با توجیهات, سدی برای ادامه ی بحث

ایجاد نمیکردن.

همیشه فکر میکردم شک زیربنای یقین باشه و یقین موروثی

را بی ارزش میدونستم( غیر از اینه آیا؟!)

مثلا آدمیزاد همیشه از مورد شک قرار گرفتن متنفر بوده و

هست اما باید تا یک حدودی به یکسری شکها حق داد.

باید حق داد به کسی که امروز با من آشنا شده و من را

نمیشناسه شک کنه به حرفام. اون هیچ عملی از من ندیده

و تنها حرفام برای اون کافی نیست تا به یقین برسه و اگر

به این زودی به یقین برسه اشتباه کرده و یقینش ارزش چندانی

نخواهد داشت چون با کوچکترین اتفاقی به یقینی جدید خواهد

رسید!

به طور مثال  از وقتی فهمیدیم , دینی که در شناسناممون

هست چه اسمی داره, و چه قوانینی, چرا های زیادی در

ذهنمون نقش بسته و شکهای زیادی به دلمون افتاده که گاهی

شرایط وجود داشته و این شکها و سوالات را به بحث گذاشتیم

و مقداریش برامون حل شده و  گاهی  تنها در ذهنمون باقی

مونده و...

گاهی حتی به خاطر به زبون آوردن این شک و تردیدها حسابی

محکوم شدیم و...

برای همین شکها بود  و البته محکوم شدنها که به خوندن قرآن

روی آوردم و دیدم:

 در قرآن داستان  پیغمبر هایی را گفته که برای پیدا کردن یقین

به حقانیت خدا ازش معجزه خواستن و اونوقت بعضی از

همین مسلمونها که پیرو قرآن هستند, شک کردن به کوچکترین

چیزی را جایز نمیدونن!!!!!!!!!!!!!

ای کاش کمی بجای سرکوب این شکها به دنبال برطرف

کردنشون بودیم!

اونوقت شاید کمتر تضاد بین گفته ی آدما و اعمالشون میدیدیم

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ توسط عارفه زاهدی موحد