توی آب دریا نشسته بودم و داشتم صدفها و سنگها و شنها رو زیر و

رو میکردم.

یاد بچگیها افتادم که تو ساحل با این شنکش های اسباب بازی چقدر

سنگها و صدفهای خوشگل پیدا میکردم و حس میکردم زیباترین و

ارزشمندترین جواهر زمین تو دستامه...

با خودم فکر کردم که اون موقع ها قرار دادها و اعتبارها ی آدم

بزرگها چقدر برام بی معنا بود. همینقدر که یه سنگ به نظرم زیبا بود,

کافی بود که با الماس کوه نور هم عوضش نکنم!

میخوام بگم ارزش اونچه بدست آورده بودم رو ذهن خودم تعیین میکرد

نه مقیاس قرار دادی آدم بزرگها...

جالبه که تو خیلی از ابعاد هنوز هم همون عارفه کوچولو هستم که از

دریا که برمیگشتم ,کلی سنگ و صدف رنگارنگ رو با مراقبت تمام

با خودم به تهران میاوردم که تمام حرفهای برادرم یا پدر و مادرم که

میگفتن هزارها مثل اینها هست و ...کوچکترین تاثیری روم نداشت!

درسته که الان برام ماشین پورشه  و بی ام دبلیو وآئودی ... ارزش

مادی خودشون رو دارن و منکر لذت داشتنشون نمیشم اما سوار شدن

روی دوچرخه ای که با تلاش خودم بدست آورده باشم ,لذتی وصف

نشدنی خواهد داشت.

مطمئنا همه ی ما یکسری قرار دادها رو برای سهولت زندگی پذیرفتیم,

مثلا تو حرفهامون از افکار اطرافیان هم استفاده میکنیم واونچه به

دلمون نشسته به زبون میاریم, همونطور که همه ی ما از یک الفبا

استفاده میکنیم برای حرف زدن و تنها نحوه ی استفاده ی ما از این

الفبا متفاوته!

 اما گاهی حرفهایی میشنوم که فکر میکنم از ته دل اون آدم نیست و با

حسی که تو چشماش میبینم متفاوته و تنها

برای محبوبیت پیدا کردن و مورد پسند اون جمع یا طرف مقابل قرار

گرفتن گفته شده! و این دقیقا یعنی درگیر معیار های آدم بزرگها شدن.

وقتی بچه هستی تو قوانینت این هست که خودت باشی اگرچه محبوب

نباشی!

این قانون به نظر من خیلیییییییییییییییییییییییییییییی ارزشمنده

چون این وجود تو هستش که به کارهات ارزش میده

وقتی اسیر معیارهای ارزش گذاری آدم بزرگا میشی ,اولین چیز اینه که

خودت و وجودت رو زیر سوال میبری و از خودت وسلیقت و

افکارت شرمنده میشی!

شرمنده میشی از این که کسی بتونه ذهنت رو بخونه!

دوست نداری که...

جالبه که تو ایران این موضوع خیلی فراگیر هست و حتی تو طرز

لباس پوشیدن آدمها هم سلیقه خیلی دخیل نیست چون درنهایت اینکه

باید از هزارتا فیلترعبور کنی برای  خرید, اجناس تو بازار هستن که

اجازه نمیدن تو به دلخواهت لباس انتخاب کنی!

وقتی که کفش نوک تیز مد میشه کفش عروسکی پیدا نمیشه ,وقتی

شلوار گشاد مده دیگه شلوار تنگ پیدا نمیشه و...

این یعنی اکثریت سلیقه ی عموم رو به سلیقه ی شخصیشون ترجیح

میدن وارزشهای خودشون رو نادیده میگیرن!

فکر میکنم این اعتماد به نفس پایین مردم جامعه رو میرسونه که

هرچیزی مد بشه ,حتی اگر مغایر سلیقشون باشه بپوشن و یااستفاده

کنن.

دلم نمیخواد که جدا از جامعه باشم و یا همیشه  و به هر روشی

متفاوت!

من ماهی نیستم که همیشه مخالف جهت جریان رود شنا کنم...

فقط میخوام که خودم باشم

اونوقت سنگی خواهم بود که در کنار همه ی سنگهای دیگه ,جلا و

شفافیت خودش رو داره و زیبایی خیره کننده که با همه فرق داره و

شباهتهایی هم مطمئنا خواهد داشت!

اونوقت اون کسی که من رو به عنوان یک سنگ زیبا  پیدا میکنه ,اگر

اسیر معیارهای قراردادی نباشه ,با کوه نور هم عوضم نخواهد کرد!

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط عارفه زاهدی موحد