٧ ,8 سالم که بود,من و برادرم کتابخانه یی داشتیم که اکثر
کتاباش مخصوص سن و سال ما بود. یک شبهایی که خوابم
نمیبرد, می رفتم و از اون کتابخونه کتابی انتخاب میکردم و
میبردم توی تخت تا همینطور که میخونم خوابم ببره!
(مشخص شد از ابتدا کتاب چه نقش مهمی در زندگیم داشته :
خواب آور!
)
اما نکته مهمش این بود که همیشه انتخاب کتابم بر حسب جلد
اون کتاب بود, تا اینکه یک مدتی در دوران دبیرستان شدیدا اهل
کتاب و کتابخونه شدم و گذرم به کتابهایی افتاد که جلدی ساده
و حتی گاهی اوقات کهنه و رنگ و رو رفته داشتن اما درونشون
دنیایی متفاوت ترسیم شده بود و ارزش خوندن چندین باره یا
حتی به خاطر سپردن داشتند. و به همین دلیل موقع انتخاب
کتاب برای گرفتن امانت ,خیلی تحت تاثیر جلدش قرار نمیگرفتم
وپیش از این کار حتما چندین صفحه از اون را ورق میزدم و
میخوندم تا هم جریانش را بدونم و هم سبک نگارش اون را
متوجه بشم و در اخر به نویسنده کتاب و اسم کتاب توجه
میکردم ,و بر این اساس انتخاب میکردم
اتفاقا فکر که کردم دیدم ادما هم خیلی وقتها ظاهرشون بسیار
متفاوت از باطنشون هست. توی این 23 سال زندگیم با ادمای
مختلف زیاد برخورد داشتم . بارها و بارها شده ادمی را که تو
لحظه ی اول ظاهرش به نظرم نازیبا بوده , به مرور زمان جزو
کسانی شده که تو شکل گرفتن شخصیت من نقش زیادی را
ایفا کرده!
حالا دیگه یاد گرفتم که ادما رو بر اساس ظاهرشون( جلدشون)
انتخاب نکنم( به هر عنوانی:دوست و شریک زندگی و ...)
اونها رو ورقی بزنم و از درونشون و سبک زندگیشون اگاه بشم
و این اجازه رو به اونها هم بدم که من را بررسی کنن
میدونین بیشتر که فکر میکنم میبینم که, خانواده ی ادما هم مثل
نویسنده ی کتاب میمونه ,در انتخاب مهمه اما اساس نیست.
مثلا نویسنده های مشهور و توانا هم گاهی اوقات اثاری ضعیف
خلق میکنن و گاهی هم کتابهایی خارق العاده میخونیم که
پدید آورندش اصلا نویسنده ای حرفه ای نبوده!
عنوان کتاب هم مثل اون شخصیتی هست که ادما خودشون را
معرفی میکنن, نشون میده دوست دارن که چطور باشن اما
تضمین نمیکنه که همونطور باشن!
برای همین به این نتیجه رسیدم که ممکنه از روی خانواده ی
ادما( نویسنده) ,برخوردهای سطحیشون( عنوان) و حتی
ظاهرشون( جلد) و یکسری تحقیقات, به نکاتی برسیم
اما برای رسیدن به حقیقت و مطمئن شدن باید واقعا
اونها و عقاید و رفتاراشون را( صفحات داخلی)بررسی کنیم.
اونوقت شاید مثل قدم زدن تو سرزمینی ناشناخته , وقتی که
مه اولیه از جلوی دیدمون کنار میره , به زیبایی بکر دست یابیم

و شاید هم...!